ما گبر قديم نامسلمانيم

شاعر : عطار

نام‌آور کفر و ننگ ايمانيمما گبر قديم نامسلمانيم
گه همدم جاثليق رهبانيمگه محرم کم زن خراباتيم
کز وسوسه اوستاد شيطانيمشيطان چو به ما رسد کله بنهد
سر پاي برهنگان دو جهانيمزان مرد نه‌ايم کز کسي ترسيم
ما راه به کار خود نمي‌دانيمدرمانده‌ايم و راه بس دور است
چو جمله به کار خويش حيرانيمما چاره به کار خويش چون سازيم
اين پرده ز کار خويش بدرانيمکي باشد و کي بود که ناگاهي
از آتش معرفت بسوزانيمهر پرده که بعد از آن پديد آيد
جان را سوي آن کمال برسانيمزآنجا که درآمديم از اول
از پرده‌ي هر دو کون برهانيمعطار شکسته را به يک دفعت